سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
روستای جمال آباد مشگین شهر

روستای جمال آباد مشگین شهر

حسین محبی[169]
سلام به همه بازدیدکنندگان عزیز امید وارم از دیدن وبلاگم خوشتون اومده باشه. نظرو پیشنهاد یادتون نره.


نمی بخشمت


نمی بخشمت....


بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی....بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .....


نمی بخشمت .....


بخاطر دلی که برایم شکستی .....بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی.....


نمی بخشمت .....بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی.....بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی....


 و می بخشمت


 بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی



+ نوشته شده در شنبه 26/1/91 ساعت 5:13 عصر توسط حسین محبی | نظر


اشعار عاشقانه


روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود


بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از


موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى


 اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.


زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت


 نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان


شوهرش گفت: مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟


و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان ...صورتش


سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک


 صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از


شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب


پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب


داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.


شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه


نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن"


چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده


که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.


*عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد.


 فاصله ابراز عشق دور نیست.


 فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید


ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشقشون برسند



+ نوشته شده در شنبه 26/1/91 ساعت 5:12 عصر توسط حسین محبی | نظر


لحظه های ترکوندن عشق... love struck :32:

+ نوشته شده در پنج شنبه 24/1/91 ساعت 6:48 عصر توسط حسین محبی | نظر


عشق تلخ



دلبر آهنین!










خواندی: « زیرِ باران باید رفت »




و رفتی.




از باران، بدم می‌آید دیگر!






+ نوشته شده در پنج شنبه 17/1/91 ساعت 2:32 عصر توسط حسین محبی | نظر